-
یک پرسش؟؟؟
امریکایی ها به دلیل نگرانی هایی که از پیروزی ایران داشتند به هیچ وجه مایل به در نظر گرفتن خواسته های بر حق جمهوری اسلامیمبنی برً تعیین متجاوز ًو ًپرداخت غرامت ًنبودند ،لذا تنها بر آتش بس تأکید داشتند .حال با توجه به اهداف متجاوزان و نیز نظر به برتری نظامی ایران ، آیا جمهوری اسلامی می توانست جنگ را بدون تأمین خواسته های خود خاتمه دهد و یک جانبه ترک مخاصمه نماید ؟
حامیان جهانی عراق با نادیده گرفتن تجاوزات و ویرانی های بسیاری که رژیم صدام به وجود آورده بود ، در تلاش بودند جنگ را طوری به سود عراق خاتمه دهند که گویا اصلاً تجاوزی در کار نبوده است و حتی در پی ایجاد وضعیتی بودند که هرگاه خواستند عراق را مجدداًبه تجاوز وادار سازند و ایران را در حالت ًنه جنگ ، نه صلح ًو در معرض تهدید دائمی قرار دهند .امام خمینی در مورد ماهیت صلح در خواستی عراق فرمودند :«ما اگر مجرم را امروز رهایش کنیم ، امروزی که ما قدرت داریم ...این معنای آتش بس نیست ،این معنای صلح نیست .»(صحیفه نور ،جلد 16،صفحه 192)بنابر این راه حل ًمذاکره سیاسی برای تأمین صلح ًعملی نبود زیرا حقوق ایران به رسمیت شناخته نمی شد تا به خاطر آن مذاکره ای انجام گیرد و نظر آمریکا و حامیان جهانی و منطقه ای عراق کسب زمان برای برای مهار آثار برتری سیاسی ـــنظامی ایران بود .،به همین دلیل تغییر وضعیت جنگ از ًفعال ًبه ًفرسایشی ًدر دستور کار آنها قرار داشت .
مهم تر انکه احتمال تقویت روحی و نظامی عراق و حمله مجدد به داخل خاک ایران نیز وجود داشت ،چنان که در پایان جنگ ،پس از اینکه جمهوری اسلامی قطع نامه 598را پذیرفت ،عراق تلاش نظامی گسترده ای را برای اشغال مجدد اهواز و خرمشهر آغاز کرد که با شکست مواجه شد .با این ملاحظات ،تنها راه حلی که در برابر جمهوری اسلامی ایران قرار داشت ،تلاش نظامی برای تأمین حقوق خود و تحقق صلحی شرافتمندانه بود .
فتح خرمشهر سر آغاز مرحله جدیدی در جنگ
تنها چهل روز پس از پیروزی عملیات فتح المبین،عملیات بیت المقدس بمنظور در هم شکستن قوای سازماندهی شده دشمن و آزاد سازی بخشی عمده از اراضی اشغالی ـــدر محدوده دو رودخانه:کارون و کرخه کور (نور )،هور الهویزه در جنوب اهواز ـــو عمدتاًخرمشهر ،با پیشروی به سمت بصره(تا تنومه واقع در شرق شط العرب )،آغاز شد و در نهایت با فتح خرمشهر به پایان رسید.
فتح خرمشهر در واقع ما حصل و نتیجه شیوه ای خاص از جنگ(مردمی )و تاکتیکهای منحصر بفرد بود که دشمن هیچ گونه آمادگی برای مقابله و مهار آن نداشت .بدین معنا که دشمن بر حسب معیارها و اصول جنگ کلاسیک،جمهوری اسلامی را فاقد ویژگیها و توانائی لازم در این زمینه می دید .همچنین موقعیت ویژه زمین منطقه ،که نوع خاصی از پدافند را دیکته می کرد،موجب آن شد که عراق قادر به حفظ و تأمین پوشش جناحین خود نباشد و این امر نهایتً آسیب پذیری و از هم پاشیدگی قوای دشمن را در همان ساعات اولیه هجوم ،در بر داشت .بهر حال با فتح خرمشهر ،که جدا از ضعفهای دشمن و نقطه قوتهای نیروهای خود نبود ،مرحله ای از جنگ پشت سر نهاده شد و مرحله جدید می رفت تا به دنبال بازتاب گسترده فتح خرمشهر ،شکل نهایی خود را بیابد.
فتح خرمشهر در واقع ،غرب را رویاروی پیروزیهای فزاینده انقلاب اسلامی قرار داد و از همین رو بود که خبر گزاریها از آن به عنوان بزرکترین پیروزی ایران در جنگ بیست ماههبا عراق یاد کردند و بعد از آن حتی از سوی آمریکا ،چنین تعبیر شد که «پیروزی مصممانه ایران دستهای تهران را برای ایجاد عدم ثبات در کشور های میانه رو خلیج فارس باز خواهد گذارد »
اینگونه تعبیر و تحلیل ها بخوبی خاطر نشان می سازد که پیروزیهای ایران در میدان نبرد و تأثیرات گسترده آن،غرب را با وا قعیاتی رویارو نمودکه در چهار چوب پیش بینی های دنیای استکبار جایی نداشت .لذا ،غرب ناگزیر بمنظور چاره جویی و حل مسائل پیش آمده ،استراتژی خود را مبتنی بر حفظ صدام قرار داد .
در استراتژی جدید غرب که اساساًدر پی هراس از پیروزی های رو به گسترش ایران و خطر تزلزل و از هم پاشیدن نظام های وابسته منطقه اتخاذ شده بود ،فشارهای سیاسی ــــتبلیغاتی جهانی به جمهوری اسلامی و تسلیح عراق با جنگ افزار های پیشرفته ،در صدر برنامه قرار گرفت.
بعبارت دیگر ،هدف مطلوب غرب در وضعیت جدید ،بازداشتن ایران از تعرضات گسترده خود ،و بالطبع ،ایجاد رکود در جبهه و نیز متوقف ساختن قوای نظامی ایران در پشت دیوارهای دفاعی عراق بود .
بدین ترتیب و بر اساس استراتژی یاد شده ،عراق به عقب نشینی سراسری مبادرت ورزید تا شاید بدین وسیله زمینه های لازم را برای اتخاذ روش دفاع مطلق در زمین و هجوم در جبهه سیاسی ـــتبلیغاتی در پوشش «صلح خواهی»و مظلوم نمایی فراهم آورد .
شیواترین شیوه
روزهای نوجوانی و جوانی ،ایّام بالندگی در فصل های مختلف حیات است که در ان پاکی فطرت و تابناکی اندیشه احساس می شود و هر یک از ما به دنبال راهکارهایی کوتاه و گویا برای به کار گیری در لحظه های زندگی خویش هستیم ؛دستورالعمل هایی که با سلیقه روحی و هندسه فکری ما سازگار باشد و هر روز ما را لبریز از شادی و شادمانی درونی سازد .
آشنایی با نکته های نورانی در توصیه های اخلاقی صالحان و پاکان ،مددکاری معنوی در این راه پر فیض است ،که با هم برخی از این سخنان خدایی را همنشین دل و همراه دیده می نماییم:
آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره):
توشه راه روز و شب
کسی که در حال سیر به سوی حق است ،در اول صبح باید با نفس خود پیمان بندد امروز تا وقت خواب نباید کوچک ترین نا فرمانی از من سرزند و در این عهد ،بسیار سختگیری کند .
پس از «مشارطه»و عهد گرفتن از خود در صبح ،«مراقبه»در طول روز را آغاز کند ؛محاسبه ای کامل از لحظه ها و ساعات و حسابرسی دقیق از اعضا و قوای ظاهری و باطنی.
پایان روز خود را «محاسبه »کند و در محاسبه نفس ،به درمان خویش بپردازد و خیانت های نفس را به قدر توان بررسی نماید و سرانجام در کارهای خلاف ،تنبیه و محرومیتی برای خویش قرار دهد تا بدین وسیله
«معاتبه »و «معاقبه»انجام شود.
سکوی پرش انسان به سوی تکامل
«توکل »سکوی پرش انسان سالک و عامل ارزشمند در راه تکامل است .در اهمیت این صفت والای اخلاقی همین بس که پروردگار متعال به داوود وحی کرد :
«ای داوود !هیچ بنده ای از بندگان من دست به دامن من نزدند مگر اینکه آسمان ها و زمین و هر که در آنها ست با او به دشمنی برخیزند ولی او را از میان همه این دشمنان نجات می دهم ....همانا بی نیازی و عزّت در گردش هستند ،همین که به «توکل »برسند ،در ان منزل گزینند .»
راه روشن رشد و کمال
«شناخت نفس »،راه مطلوب برای خود سازی است .برای این امر مهم نیز باید به عالم عقلی رسید .تا انسان پای به این عالم نگذارد و از دنیا های دیگر بیرون نرود ،«معرفت نفس » حاصل نمی شود .
مانع معنوی
انسان نباید معصیت کند .گناه مانع سیر انسان است و در خوراک نباید آنقدر کوتاهی کند که ضعف پیدا کند و نه آن مقدار افراط که سنگین شود و حال عبادت نداشنه باشد .
در این روز های زیبای بهار و نوروز که رفت و آمد و دید و بازدید در ان از اوقات دیگر بیشتر است مناسب دیدم که از آداب معاشرت پیامبر (ص) ،چندی بنویسم که در سالروز ولادت حضرت ختمی مر تبت محمّد (ص)که پیامبر صلح و دوستی میباشند ، علاوه بر جشن و سرور از سنت های واقعی و زیبای ایشان اگاه شویم تا از همه ابعاد حق مولا را اداء کنیم انشاءاللّه.
- صاحب اخلاق نیکو
- تواضع رسول خدا: دست دادن به ثروتمند و فقیر ، ابتدا سلام کردن ،غذا خوردن با بندگان و غلامان و.........
- صاحب طبعی بلند :خوش معاشرت و خوشرو ،
- اجازه دخول پیامبر :عادت پیامبر بر این بود سلام می نمود ،اگر اجازه می شنید ،داخل میشد و در غیر این صورت بر می گشت
- نوع نگاه پیامبر :لحظه ای نگاه می کرد و به کسی خیره نمی شد
- لبخند هنگام تکلّم :رسول خدا هنگام صحبت کردن لبخند می زد
- شوخی رسول خدا :ایشان با مردم شوخی می کردند تا مردم را خوشحال سازند
- گذشت :هیچ گاه ایشان از کسی انتقام نگرفت و کسانی را که اذیتش می کردند عفو می فرمود
- جواب پیامبر :هر گاه اصحاب و یا غیر آنها کسی پیامبر را صدا می زد ،ان حضرت در جواب می فرمود:«لبیک»
- نشستن در نزدیکترین جا :هنگامی که ایشان وارد مجلس می شد ،در نزدیکترین جای به محل ورود خود می نشست
از حضرت صادق (ع) روایت شده است که ابلیس به هفت آسمان بالا می رفت و گوش می داد و اخبار سماویّه را می شنید پس چون حضرت عیسی (ع)متولّد شد او را از سه آسمان منع کردند و تا چهار آسمان بالا می رفت و چون حضرت رسول (ص)متولّد شد او را از همه آسمانها منع کردند و شیاطین را به تیرهای شهاب از ابواب سموات راندند،پس قریش گفتند : می باید وقت گذشتن دنیا و آمدن قیامت باشد که ما می شنیدیم که اهل کتاب ذکر می کردند،پس عمرو بن امیه که دانا ترین اهل جاهلیت بود گفت :نظر کنید اگر ستاره های معروف که به انها هدایت می یابند مردم و به آنها می شناسند زمانهای زمستان و تابستان را،اگر یکی از انها بیفتد ،بدانید که وقت ان است که جمیع خلایق هلاک شوند و اگر آنها به حال خودند و ستاره های دیگر ظاهر می شود پس امر غریب می باید حادث شود و صبح ان روز که آن حضرت متولّد شد هر بتی که در هر جای عالم بود بر رو افتاده بود و ایوان کسری یعنی پادشاه عجم بلرزید و چهارده کنگره آن افتاد و دریاچه ساوه که سالها اتش می پرستیدند فرو رفت و خشک شد و وادی سماوه که سالها بود کسی آب در ان ندیده بود آب در ان جاری شد و آتشکده ی فارس که هزار سال خاموش نشده بود در ان شب خاموش شد و دانا ترین علمای مجوس در ان شب در خواب دید که شتر صعبی چند اسبان عربی را می کشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ایشان شدند و طاق کسری از میانش شکست و دو حصّه شد و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید و نوری در ان شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید و پرواز کرد تا به مشرق رسید و تخت هر پادشاهی در آن صبح سر نگون شده بود و جمیع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمی توانستند گفت :و علم کاهنان بر طرف شدو سحر ساحران باطل شد و هر کاهنی که بود میان او و همزادی که داشت که خبرها به او می گفت جدایی افتاد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را آل الله گفتند زیرا که ایشان در خانه خدا بودند و آمنه مادر ان حضرت گفت :واللّه که چون پسرم بر زمین رسید دستها را بر زمین گذاشت و سر بسوی آسمان بلند کرد و به اطراف نظر کرد پس از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب ان نور قصرهای شام را دیدم و در میان ان روشنی صدایی شنیدم که قائلی می گفت که :زاییدی بهترین مردم را ،پس او را محمد نام کن و چون آن حضرت را به نزد عبد المطلب اوردند او را در دامن گذاشت و گفت :
حمد می گویم و شکر می کنم خداوندی را که عطا کرد به من این پسر خوشبو را که در گهواره بر همه اطفال سیادت و بزرگی دارد پس او را تعویذ نمود به ارکان کعبه و شعری چند در فضایل ان حضرت فرمود .
در آن وقت شیطان در میان اولاد خود فریاد کرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند چه چیز تو را از جا بر آورده است ای سیّد ما ، گفت :وای بر شما از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمین را متغیّر می یابم و می باید که حادثه عظیمی در زمین واقع شده باشد که تا عیسی به آسمان رفته است مثل ان واقع نشده است ، پس بروید و بگردید و تفحّص کنید که چه امر غریب حادث شده است ، پس متفرّق شدند و گردیدند و بر گشتند و گفتند چیزی نیافتیم ، آن ملعون گفت که استعلام این امر کار من است . پس فرو رفت در دنیا و جولان کرد در تمام دنیا تا به حرم رسید ،دید که ملائکه اطراف حرم را فرو گرفته اند ، چون خواست که داخل شود ملائکه بانگ بر او زدند ، برگشت پس کوچک شد مانند گنجشکی و از جانب کوه حری داخل شد ، جبرئیل گفت : برگرد ای ملعون ، گفت :ای جبرئیل یک حرف از تو سوال می کنم ،بگو امشب چه واقع شده است در زمین ،جبرئیل گفت :محمّد (ص) که بهترین پیغمبران است امشب متولّد شده است ،پس پرسید که ایا مرا در او بهره ای است ؟ گفت: نه، پرسید که آیا در امّت او بهره دارم ؟گفت : بلی ،ابلیس گفت :راضی شدم.
از حضرت امیرالمومنین (ع)روایت شده است که چون آن حضرت متولّد شد بتها که بر کعبه گذاشته بودند همه بر رو در افتادند و چون شام شد این ندا از آسمان رسید که :
جأءَ الحَقّ وَزَهَقَ الباطل انَّ الباطلَ کان َزهوقا"
و جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و کلوخی و درختی خندیدند وآنچه در آسمانها و زمینها بود تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و می گفت :بهترین امّتها و بهترین خلایق و گرامی ترین بندگان و بزرگترین عالمیان محمّد است .
امام موسی بن جعفر (ع)روایت است که چون حضرت رسول (ص)از شکم مادر بر زمین آمد دست چپ را بر زمین گذاشت و دست راست را به سوی آسمان بلند کرد و لبهای خود را به توحید به حرکت آورد و از دهان مبارکش نوری ساطع شد که اهل مکّه قصرهای بصری و اطراف ان را که از شام است دیدند و قصرهای سرخ یمن و نواحی ان را و قصرهای سفید اصطخر فارس و حوالی ان را دیدند و در شب ولادت ان حضرت دنیا روشن شد تا آنکه جنّ و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند در زمین امر غائبی حادث شده است و ملائکه را دیدند که فرود می آمدند و بالا می رفتند فوج فوج و تسبیح وتقدیس خدا می کردند و ستاره ها به حرکت آمدند و در میان هوا می ریختند و اینها همه علامات ولادت ان حضرت بود و ابلیس لعین خواست که به آسمان رود به سبب ان غرایب که مشاهده کرد زیرا که او را جایی بود در آسمان سیّم که او و سایر شیاطین گوش میدادند به سخن ملائکه ،چون رفتند که حقیقت واقعه را معلوم کنند ،ایشان را به تیر شهاب راندند برای دلالت پیغمبری ان حضرت (ص).
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق امد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
شناخت انسان کامل که مظهر جمیع اسمائ و صفات الهیه است کار انسان کامل است و الا غیر کامل از عهده ی وصف و تعریف و شرح انسان کامل بر نمی اید .در در مفهوم اسمی چیزی می فهمد .
انسان کامل کسی است که مفاتیح غیب به اذن الله تعالی در دست او است و قلب او خزانه اسرار و علوم الهی است و موید به روح القدس است و از ملک تا ملکوت همه ،مراتب این انسان کامل است .
انسان کامل افضل از جمیع ما سوی الله است ،زیرا جامع جمیع صفات کمالیه کلمات وجودیه می باشد به همین جهت خلیفه الله است و خلافت بر همه مکونات از ان اوست .
انسان کامل رابه اسامی گوناگوناسم می برند و هر اسمی اشارتی به شانی از شوون ان دارد ،نوحش گفته اند برای ان که نجات دهنده ی از طوفان بلا است ،ابراهیم گفته اند زیرا که از نار هستی گذشته و نمرود خواهش را کشته و خلیل خلیل حضرت حق گشته ،موسی نامیده اند به جهت این که فرعون هستی را به نیل هستی غرق نموده و در طور قرب منا جات می کند ،خضر گفته اند برای ان که اب حَیَوان علم لدنی خورده و به به حیات جاودانی پی برده است .

